خطای انسانی در قبال کودکان

» خطای انسانی در قبال کودکان

خطای انسانی در قبال کودکان


بزرگترین رنجها گاهی محصول معمولی ترین اشتباهات هستند. خطایی که ما هم انجام داده ایم اما به خیر گذشته، برای یک نفر دیگر فاجعه خلق کرده. برای همین وقتی کسی به مصیبتی گرفتار میشود و جمعیتی برای سرکوفت زدن به او صف میکشند، فکر میکنم من میتوانستم جای او باشم. به همین سادگی!


ظهر از این کوچه رد میشدم. معمولاً خلوت است و دو طرفش ماشین پارک میکنند. صدای کوبیدن به شیشه باعث شد دنبال ماشین بگردم. کسی با کف دست میکوبید. صورتم را چسباندم به شیشه.


پسری به پهنای صورتش اشک میریخت. لباس فرم مدرسه تنش بود. با آن صورت خام و معصوم احتمالاً کلاس اول بود. صدایش به زور میآمد. سعی کردم در را باز کنم اما قفل بود. درست مثل ذهنم که یک دفعه یاد چندسال پیش افتاد.


دانشجوی محترم و باسوادی داشتیم که یک روز سیاهپوش و غم آلود آمد اتاقم و ماجرایی را گفت که چند سال است مثل یک زخم خوب نمیشود.


گفت: برادرم میخواست بره بیرون. خواهر زادهم خونه مون بود. چهار، پنج سالش میشد. گفت دایی منم ببر! رفتند. برادرم یه جا جلو یه مغازه توقف میکنه یه خرید کوچک براش انجام بده، اونو میذاره تو ماشین، در رو قفل میکنه. کمتر از یه دقیقه بعد، بچه فندک ماشین رو در میاره باهاش بازی میکنه، ماشین آتیش میگیره درا قفل میشن و


پناه میبرم به خدا از رنجی که میتواند در یک ثانیه رخ بدهد و یک قرن روح آدم را بخورد. همیشه برای آرامش آن خانواده و به ویژه جوانی که بار آن رنج را میکشد دعا میکنم. امسال شنیدم خدا به آن خانواده فرزند دیگری داده.


پسر با صدای خفه گفت پدرش رفته و او را جا گذاشته. یکی- دو اداره همان حوالی هست. آراماش کردم. نه شماره پدر را داشت، نه مادر و خانه. سریع رفتم جلوی نگهبانی اداره ها و گفتم پیگیری کنند مالک خودرو کجاست. برگشتم و سعی کردم صدای آژیر را در بیاورم، نشد. به پسر گفتم کنارش میمانم تا پدرش بیاید و با گوشی برایش کارتون گذاشتم و چسباندم به شیشه تا سرگرم شود.


ده دقیقه گذشت. خبری نشد. گفتم کشوها را بگردد. بالاخره یک شماره موبایل پیدا شد. زنگ زدم، پدر را یافتیم. آمد. تشکر کرد و عذر خواست. از دلم نیامد آن داستان تلخ را بگویم. حوصله منبر رفتن نداشتم و البته شماتت پدر پیش پسر هم خطا بود. از توی کیفم شکلات به پسر دادم و ...


لطفاً بچه هایتان را توی ماشین قفل نکنید. همیشه توی کیف بچه ها شماره تلفن برای موارد ضروری بگذارید. ما آنها را به این دنیا آوردهایم، مقابلشان مسئولیم.

بزرگترین رنجها گاهی محصول معمولی ترین اشتباهات هستند.


احسان محمدی




آخرین مطالب این وبلاگ